• وبلاگ : نرگسدان
  • يادداشت : خداحافظ اي قصه عاشقانه!
  • نظرات : 0 خصوصي ، 2 عمومي
  • mp3 player شوکر

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    گنبد افلاك

    تاشکوفا کرد احمد نام مولا در غدير
    رسم شد با دست مولا شکل دريا در غدير
    روح اقيانوس و روي افتاب و شور عشق
    در همان ساعت تجلي کرد يکجا در غدير
    بر فراز دست هاي سبز پيغمبر شکفت
    لاله اي از لاله زار عرش اعلا در غدير
    سر به زيربال وپر بردند مرغان سر به سر
    تا به دوش احمدي ديدند عنقا در غدير
    جمله ي کروبيان از عرش پايين امدند
    تا کنند ان مهر زيبا را تماشا در غدير
    لحظه هاي انتظار اخر به پايان امدند
    عاقبت مشکل گشايي شد هويدا در غدير
    شب پرستان با تمام عقده ي پنهان خويش
    تهنيت گفتند در ظاهر به مولا در غدير
    دست بيعت با علي دادند کل مسلمين
    چون قيامت گشت بر پا شور وغوغا در کوير
    وامصيبت تا محمد از جهان رحلت نمود
    گوييا هر گز نبودي ان تولا در غدير
    شرمشان بادا تمام مردم دنيا پرست
    پس رها کردند اين مظلوم تنها در غدير
    دست نا محرم به سوز اتش ظلمش گرفت
    ان همه شوري که در دل داشت زهرا در کوير
    چون غدير خم کليد فتح باب جنت است
    اي عزيزان راه توفيق است نتها در غدير.............

    .شعر هاشمي زاده

    سلام

    عيد ولايت بر شما مبارك

    ممنون از حضور سبزتان

    آري از حسين عليه السلام نوشتي صداي قافله مي آيد ...